
با صبا در چمن لاله سحر ميگفتيم كه شهيدان كه اند اين همه خونين كفنان!
این جنگ یک گنج است آیا ما می توانیم این گنج را استخراج کنیم؟

با صبا در چمن لاله سحر ميگفتيم كه شهيدان كه اند اين همه خونين كفنان!

آنچه در عرصه مجموعه مسائل كشور انسان مشاهده ميكند، كه در سال 90 بايد ما آن را وجهه همت خودمان قرار بدهيم، اين است كه از جمله اساسيترين كارهاي دشمنان ملت ما و كشور ما در مقابله با كشور ما، مسائل اقتصادي است. البته در عرصه فرهنگي هم فعالند، در عرصه سياسي هم فعالند، در عرصه انحصارات علمي هم فعالند، اما در عرصه اقتصادي فعاليت بسيار زيادي دارند. همين تحريمهايي كه دشمنان ملت ايران زمينهسازي كردند يا آن را عليه ملت ايران اعمال كردند، به قصد اين بود كه يك ضربهاي بر پيشرفت كشور ما وارد كنند و آن را از اين حركت شتابنده باز بدارند. البته خواسته آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحريمها آن نتيجهاي را كه انتظار داشتند، بگيرند و تدابير مسئولان و همراهي ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال ميكنند. لذا اين سال جاري را كه از اين لحظه آغاز ميشود، ما بايستي متوجه كنيم به اساسيترين مسائل كشور، و محور همه اينها به نظر من مسائل اقتصادي است. لذا من اين سال را «سال جهاد اقتصادي» نامگذاري ميكنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهاي ديگري كه مربوط به مسائل اقتصادي ميشوند و همچنين از ملت عزيزمان انتظار دارم كه در عرصه اقتصادي با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند. حركت طبيعي كافي نيست؛ بايد در اين ميدان، حركت جهشي و مجاهدانه داشته باشيم.

توجه داريد كه ما الآن در اين ساعت داريم وارد سومين سال دهه پيشرفت و عدالت ميشويم. البته هم در زمينه پيشرفت و هم تا حدود زيادي در زمينه عدالت كارهاي خوبي انجام گرفته است، ليكن حركت ما بايد به نحوي باشد كه بتوانيم اين دهه را به معناي حقيقي كلمه مظهر پيشرفت و مظهر استقرار عدالت در كشورمان قرار بدهيم. خوشبختانه با اين حركتي كه در دنياي اسلام به وجود آمده است، انسان احساس ميكند كه اين دهه به توفيق پروردگار براي منطقه هم دهه پيشرفت و دهه عدالت خواهد بود.
اميدواريم خداوند متعال شما ملت عزيز را، شما مسئولان عزيز را، شما جوانان مؤمن و خوشروحيه و فعال و بااستعداد را مشمول لطف خود و مشمول ادعيه زاكيه حضرت بقيةالله (ارواحنا فداه) قرار بدهد. ياد شهداي عزيزمان را، ياد امام بزرگوار را گرامي ميداريم و اميدواريم خداوند به بركت ارواح طيبه اين بزرگواران ملت ايران را مشمول رحمت و فضل و بركت و رضوان و غفران خود قرار دهد.
مطالب : برگرفته از وبلاگ شخصی آقای کسرائی نیا
يا مقلّب القلوب و الأبصار
يا مدبّر اللّيل و النّهار
يا محوّل الحول و الأحوال
حوّل حالنا الي احسن الحال
اللهم عجل لولیک الفرج

(شهيد محسن پور حسن)
(شهيد عبدالرضا حسن شاهي)
(شهيد محسن احمدي )
(شهيد نقد علي پيران)
(شهيد علي محمد تاجديني)
( شهيد علي اصغر پورفرح آبادي)
( شهيد مجيد پازوكي)
(شهيد علي روحي نجفي)
(شهيد حمدالله سليماني)
( شهيد جهانبخش گودرزي)
( شهيد سيد شيرخدا موسوي)
نصف شب از شناسايي برگشته بود. وقتي ديد بچه ها توي چادر خوابن، بيرون چادر خوابيد. بسيجي اومده بود نگهبان بعدي رو صدا بزنه زين الدين رو نشناخت. با قنداق اسلحه زد به پهلوش وهي مي گفت پاشو نوبت پستته،بالاخره مهدي اسلحه رو ازش ميگيره و ميره سر پست و تا صبح نگهباني ميده. صبح زود نگهبان پست بعدي به بسيجي ميگه: چرا ديشب منو صدا نزدي ؟

اونم ميگه: پس اوني كه ديشب صدا كردم كي بود ؟!
ته توي قضيه رو كه در مياره ميفهمه ديشب فرمانده لشكرو فرستاده سر پست.
خدايا!
تو را شكر مي كنم كه اشك را آفريدي كه عصاره حيات انسان است. آنگاه كه در آتش عشق مي سوزم و يا در شدت درد مي گدازم، يا در شوق زيبايي وذوق عرفاني آب مي شوم و سراپاي وجودم روح مي شود، لطف مي شود، عشق مي شود، سوز مي شود و عصاره ي وجودم به صورت اشك آب مي شود وبه عنوان زيباترين محصول حيات كه وجهي به عشق و ذوق داردو وجهي ديگر به غم و درد، به دامان وجودم فرو مي چكد.
اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشك را تقديم خواهم كرد.
شهيد دكتر چمران / نيايشها
نماز ظهر و عصر رو حسينيه ي طلائيه خونديم و اومديم بيرون ساعت سه ونيم بود كه ديديم حاج ضابط، تازه داره از حسينيه مياد بيرون. ديدم از بس گريه كرده چشماش سرخ شده. مثل اينكه از بعد نماز كنار قبور شهداي گمنامي كه توي حسينيه هستن، نشسته و گريه كرده.مقدار كمي تربت شهيد پيشم بود، دادم دست حاجي.اونم تربت رو بوئيد و به چشماش كشيد. بعد بهم گفت: فلاني اين چيه ؟ چه خاكيه ؟ گفتم: تربت شهيده. گفت: نه، بگو ببينم از كجا آوردي ؟ اين بوي خاصي داره.
نگاهي كردم و گفتم: راستش اين خاكاي سر چند تا شهيده.مقداريشو بين دوستان تقسيم كرديم، اينم به ما رسيده. گريه اش شديدتر شد وبهم گفت: ميشه اين خاكو به من بديد ؟ منم دو دستي تقديمش كردم. از اون به بعد هر وقت حاجي مي خواست روايتگري كنه ، اول اون خاكو مي بوئيد بعد شروع مي كرد از شهدا گفتن.
(حسن جوشقيان)
دو كوهه السلام اي خانه ي عشق
سلام ما به تو ميخانه ي عشق
دو كوهه منزل و ماواي عشاق
دگر خالي شده از جاي عشاق
دوكوهه باصفا بودي و زيبا
چرا حالا شدي تنهاي تنها
دو كوهه از چه چون ويرانه هستي
تو خالي از گل و پروانه هستي

دوكوهه صبحگاهت باصفا بود
كلاس درس و ايثار و وفا بود
دو كوهه گردان ها كجايند
مگر نزد شهيد كربلايند
دوكوهه آن حسينيه ي همت
دگر پر گشته است از خاك غربت
دوكوهه كو يگان ذالفقارت
كجايند عاشقان بي قرارت
دو كوهه از جدايي تو فرياد
بگو باشد كجا گردان مقداد
خواهرم ، زينب وار و زينب گونه عفت را سرلوحه زندگيت قرار بده واز خط زينبي جدا نشو.
(شهيد احمد براتي)
خواهرم ، با حجاب و نجابت و عفت خودكه كوبنده تر از خون من است خداوند را خوشنود كن.
(شهيد حسين مير عرب)
خواهرم ، مهم ترين پيام من به تو حفظ حجاب و پوشش اسلامي صحيح است زيرا حجاب سلاحي است كه تيرهاي آن هر لحظه بر قلب دشمن فرو ميرود.
(شهيد مجيد حسيني شوشتري)
خواهرم ، از تو ميخواهم زينب وار با سياهي چادرت پشت دشمن را بلرزاني چرا كه سياهي چادر تو بيشتر از خون من دشمن را ميترساند.
(شهيد علي اصغر فتاحي)
خواهرم ، سياهي چادرت كوبنده تر از سرخي خون من است.
(شهيد عبدالله محمودي)
خواهرم ، حجاب سنگر توست پس محجوب وباتقوا باش چرا كه تقوا و چادر سياهت دشمن را ميكشد.
( شهيد محمد علي فرزانه)
خواهرم ، با چادر محكم و بر گرفته در راه فاطمه(س) و زينب(س) در حركت باش.
(شهيد محمد علي رجائي)
خواهرم ، حفظ حجاب همان جهاد در راه خداست.
(شهيد محمد كريم غفراني)
خواهرم ، عمر گل از بي حجابي كوتاه است نهفته باش تا هميشه گل بماني.
(شهيد حميدرضا نظام)
خواهرم ، از تو ميخواهم كه حافظ حجاب اين لباس رزم باشي.
(شهيد سيد محمد تقي مير غفوريان)
خواهرم ، حجاب مشت محكمي است كه بر دهان منافقان ودشمنان اسلام ميخورد.
(شهيد محمدجواد نوبختي)
خواهرم ، همچون زينب در سنگر حجاب به اسلام خدمت كن.
(شهيد بهرام يادگاري)
خواهرم ، به پهلوي شكسته زهرا(س) قسمت ميدهم كه حجابت را رعايت كن.
(شهيد حميد رستمي)
خواهرم ،حجابت موجب حفظ برادران از گناه خواهد شد.
(شهيد علي اصغر پورفرح آبادي)
برادرم ، بي اعتنايي و حفظ نگاهت موجب حفظ حجاب خواهران خواهد شد.
(شهيد علي اصغر پورفرح آبادي)
آبراه : راه آبي در ميان نيستان هاي هور براي تردد قايق.
ايذايي : عمليات گم راه كننده براي فريب دادن دشمن و غافل كردن او از عمليات اصلي.
آفند : حمله كردن .
پد : قطعه زميني كه در خشكي يا حاشيه آب گرفتگي هور كه محل پهلو گرفتن قايق ها يا فرود و پرواز چرخ بال است.
پدافند : دفاع كردن، آماده دفاع بودن .
پاتك : ضد حمله .
پيك : فردي كه پيام هاي فرماندهي را به مبادي ذي ربط برساند.
تك : حمله.
تنگه : حد فاصل بين دو ارتفاع .
خاكريز: برجستكي طولي روي زمين كه در مقطع مثلث توسط ماشين آلات مهندسي احداث مي شود.
خورشيدي : ميله هايي كه به صورت ضربدري به هم متصل شده تا قايق ها نتوانند در ساحل كناره بگيرند.
خشم شبانه : بر پاي نگهباني، بيدار كردن رزمندگان در پادگان يا اردوگاه براي آمادگي رزمي.
زاغه : مهلي كه در آن مهمات جنگي ذخيره مي شود.
دكل : ديدگاه مرتفع به وسيله اسكلت فلزي يا چوبي براي ديدن مواضع دشمن.
سنگر: جان پناهي كه قدرت را افزايش داده و رزمنده را از ديد نيروهاي دشمن محفوظ مي دارد.

سنگر نعل اسبي : سنگري كه از سه سمت با دشمن درگير باشد.
سنگر كمين : سنگري كه جلوتر از خط قرار مي گيرد و در صورت حمله دشمن خط را مطلع مي كند.
صفر مرزي : منطقه اي بين مرز دو كشور.
كالك عملياتي : قطعه كاغذ مخصوص، كه نقشه هاي عملياتي را روي آن ترسيم مي كنند.
معراج : محل اوليه تخليه شهدا .
محور: محدوده ي عمل يك يا چند واحد نظامي .
معبر : مسير پاك شده در ميدان مين .
ميدان مين : محوطه اي كه در آن انواع مين قرار داده شده است.

نقطه رهايي : منطقه ي رها شدن گردان ها براي آغاز درگيري.
هلي برد: جابجايي نيرو به وسيله چرخ بال.
در روز كارگر سال 1982 مراسمي براي بزرگداشت اين روز در استاديوم ورزشي بغداد برپا بود. ازدحام جمعيت آنقدر زياد بود كه جايي براي نشستن نبود. يكي از مراسمي كه بايد اجرا مي شود وهمه منتظر آن بودند، سوزاندن عكس مقوايي انور سادات و امام خميني بود. اين دو عكس مقوايي را وسط زمين چمن آوردند. ابتدا عكس سادات را جلوتر آوردند و يك بطري بنزين روي آن ريختند و به آتش كشيدند. استاديوم از غريو شادي و هياهو يكپارچه شور و هيجان شد.

بعد از اينكه عكس سادات در ميان هياهوي تماشاگران سوخت، عكس مقوايي امام خميني (ره) را آوردند و يك بطري بنزين روي آن ريختند. مامور آتش زدن عكس، كبريت را روشن كرد وزير عكس برد ولي عكس آتش نگرفت. دوباره كبريت ديگري را روشن كرد، باز هم آتش نگرفت . بار سوم كبريت را روشن كرد، ولي فايده اي نداشت. چند نفر از بعثي ها با عجله دويدند و هر كدام فندك خود را روشن كردند، باز بي فايده بود عكس آتش نمي كرفت. استاديوم در سكوت عجيبي فرو رفته بود و هيچ كس از جايش تكان نمي خورد.
بعثي ها در وسط ميدان عجولانه سعي مي كردند هر طور شده عكس را به آتش بكشند، ولي آتش نگرفت كه نگرفت و بالاخره، مغموم ومفتضح، عكس را از ميدان خارج كردند. جالب اينكه اين برنامه به طور مستقيم از تلوزيون بغداد پخش شد و اين معجزه امام خميني را همه مردم ديدند.
برگرفته از كتاب با راويان نور

خدايا تو ميداني چه مي كشم!
پنداریم که چون شمع آب می شویم
ما از مردن نمی هراسیم ؛
اما می ترسیم بعداز ما ایمان را سر ببرند!
و اگر هم نسوزیم که روشنایی می رود
وجای خود را دوباره به شب می سپارد،چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا آینده شهید شویم
واز دیگرسوباید شهید شویم تا آینده بماند.
وهم باید بمانیم تا فردا شهید نشود
عجب دردی !
چه می شد امروز شهید می شدیم
و فردا فردا زنده می شدیم تا دوباره شهیدبشویم.
شهید حمید رستمی (۱۷ساله)
سلام بر تو ای شلمچه
سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور ،نردبان معراج و ترقی بودی .
سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .سلام بر آن نیمه شب هایت ،
سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.
سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز می شد و در بهشت خاتمه می یافت.

سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان ،
شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .
به ساغری که که خالی از شهد لقاء و بند نام شهادت شده است .
به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .
شلمچه جَذر و مَدّدت کجا رفت ؟
شلمچه جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم...
" هميشه به ياد شهدا باشيم "